بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت همه شما عزیزان و بزرگواران و عرض تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه و شهادت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
امشب یا امروز یادآور روز شهادت فاطمه الزهراست
و چقدر خوب است که چنین روزهایی رو دور هم جمع شویم و درباره شخصیت هایی همچون فاطمه زهرا صحبت کنیم
و همه عقلای جامعه این چنین مراسم هایی را قبول دارند
چرا
یک سوال : چرا روز تولد یا روز وفات بعضی از شخصیت ها در تاریخ و تقویم ثبت شده است
(کمی مکثی می کنیم و به چهره مخاطبین نگاه می کنیم تا مخاطب به سوال و جواب فکر کند و تماما متمرکز سخنرانی شما شود )
هر انسانی بخاطر ارزش ها یا تاثیراتی که در جامعه انسانی داشته و اتفاقات بزرگ خوب یا بدی را رقم زده ست و این موضوع باعث شده است تا تاریخ نویسان برایشان مهم شود که نام ایشان و تاریخ تولد ایشان یا تاریخ شهادت ایشان در تاریخ ثبت شود تا آیندگان بدانند که که زندگی ایشان چه آثاری در جامعه داشته یا اثر کار ایشان آیندگان را بیچاره کرده است یا چراغ راهی برای رشد و هدایت آیندگان شده است
برای مثال آثار زندگی استالین
امروزه در غرب ژوزف استالین را یکی از بیرحمترین خودکامگان و جانیان تاریخ میشناسند
استالین با حکومت دیکتاتوری و سرکوب شدید، میلیونها نفر را در دوران «پاکسازی بزرگ» و قحطیهای عمدی به قتل رساند یا به اردوگاههای کار اجباری فرستاد. او با تحمیل کمونیسم ملحد، دین و اعتقادات مردم را نابود کرد، کشاورزی و اقتصاد را با سیاستهای اشتباه و زور متمرکز کرد و آزادی اندیشه را از بین برد. نتیجه، نسلهایی بود که در فقر، بیایمانی و ترس زندگی کردند و بشریت را به عقب برد
یکی از واقعیترین و هولناکترین جنایات استالین ماجرای *قحطی اوکراین (هولودومور)* در سالهای ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۳ است:
استالین برای اجرای سیاست کشاورزی جمعی (Collectivization) دستور داد همه محصولات و غلات کشاورزان اوکراینی به زور گرفته شود و به شهرها و صادرات فرستاده شود. روستاها محاصره شدند و هیچ غذایی اجازه ورود نداشت. سربازان حتی کاسه برنج و دانههای باقیمانده در خانهها را ضبط میکردند. نتیجه این شد که میلیونها مرد، زن و کودک بیگناه از گرسنگی در خانه یا کنار جاده مردند. خانوادهها مجبور شدند برگ و پوست درخت بخورند، و حتی گزارش شده عدهای دست به آدمخواری زدند.
و در مقابل انسان هایی بودند که بر عکس استالین ارزش ها وتاثیرات ارزشمند را برای جامعه بشری به ارمغان گذاشتند که باعث رشد و هدایت انسان ها شد و به نوعی آرامش را به آیندگان هدیه داده اند
و تمام انسان های عاقل می پسندند که در طول زندگی از این شخصیت ها یادآوری بشه و ارزش های که ایجاد کردند بیان بشود و دوباره مردم زندگی آن ها را مطالعه کنند
فاطمه الزهرا فرشته الهی بود در لباس انسان
فاطمه الزهرا برای بشریت ارزش هایی را آفرید که عمری است دانشمندان اسلام نتوانستند به عمق درجات و مقام این بانو دست پیدا کنند
فاطمه الزهرا با ایثار خویش بشریت را از گمراهی و بدبختی نجات داد و راهی را به مردم نشان داد که هر کس آن صراط مستقیم را بفهمد و در ان راه قرار بگیرد از گمراهی و بیچارگی نجات پیدا می کند
ایثار فاطمه الزهرا چه بود
قبل از این بیایید معنای ایثار را بفهمیم
یک سوال معنای ایثار چیست ؟
ما سه کلمه داریم به نام انفاق و مواسات و ایثار
اما انفاق همان کمک مالی به دیگران است و مومن می داند این مال برای او نیست، بلکه برای خدای متعال است و برای بندگانش حقی گذاشته و حالا امانت به دست او است و گفته این امانت را توبه دست بندگان نیازمندم برسان و ریشه این امر که خدای متعال به ما می گوید که انفاق کنید و با همدیگر تباذل داشته و دست دهنده و گیرنده داشته باشید؛و این کار برای این است که ما رشد کنیم، و الا خود خدا متعال به بهترین وجه می توانست همه را اداره کند، اما این رابطه تباذل، رابطة رشد ما است. در بهشت هم این است، در بهشت هم تباذل است و امام ما شفیع ما است، آنهایی که مقرب ترین و عبدترین هستند، فداکارترین هم هستند، خون خودش را می دهد تا آن هدایت را به ما برساند و ما هدایت شویم. اهل بیتش اسیر می شوند که مومنین هدایت شوند و از ظلمات دشمنان اسلام نجات پیدا کنند.
قدم بعد مواسات است که این خیلی سخت است. در روایات «مواسات الاخوان» داریم، یعنی بیماری او و بیماری تو یکی باشد. گرفتاری فرزند او و فرزند تو یکی باشد. جمع المال باشید.
اما ایثار
ایثار هم یعنی خودم گرسنه می مانم که او سیر بماند، خودم رنج می برم که او در آسایش باشد، من نمی خوابم که او بخوابد، این کاری که مادر نسبت به فرزند میکند، ایثار است. به فرموده قرآن « وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ »(حشر/۹) کار اهل بیت است، و فاطمه زهرا گرسنه می ماند که مسکین و یتیم و اسیر، سیر بخوابند، امیرالمومنین نان جو سیر نمی خورد که مبادا در یمامه یک نفر سر گرسنه بر زمین بگذارد،
این سیره و روش زندگی اهل بیت و فاطمه زهرا ست
خود را فدا می کند که بشریت به گمراهی نرود از خود می گذرد تا دیگر انسان ها راه خوشبختی و سعادت را پیدا کنند
چقدر ایثار زیبا است
تصور کنید در چنین جامعه ای زندگی می کردیم که همه اهل ایثار بودند چه می شد
جامعهای را تصور کنید که در آن همه اهل ایثارند؛ هر کس حاضر است راحتی و نیاز خود را کنار بگذارد تا دیگری آسوده باشد. مردمی که اگر غذایی دارند، ترجیح میدهند خودشان گرسنه بمانند اما همسایه و رهگذرشان سیر شود. در چنین جامعهای،
اعتماد و محبت مثل هوایی پاک در همه جا جریان دارد،
هیچ کس تنها یا بیپناه نمیماند،
و قلبها آنقدر به هم نزدیک میشود که رنج یک نفر، رنج همه، و شادی یک نفر، شادی همه میگردد. این همان جامعهای است که میتواند دنیای امروز را به بهشت فردا بدل کند.
سوال از مخاطبین
آیا دوست ندارید در چنین جامعه ای زندگی کنید که همه دارای ارزش های انسانی بزرگ همچون ایثار باشند
ایثار کار هر کس نیست و مراتب دارد
و حضرت زهرا بالاترین مرتبه ایثار را انجام دادند
یک زمانی من خودم را فدا می کم برای سعادت بشر
یک زمانی یک عالم مجتهد خودش را فدا می کند
یک زمانی یک مرجع تقلید چنین کاری را می کند
و هر چقدر درجه و مقام انسان بالتر باشد ارزش آن ایثار بالاتر می رود
( اینجا سخنران می تواند جمله بعدی را در اوج بگوید )
یک زمانی فاطمه زهرا انسیه الحورا بهجت قلب المصطفی تسکین دهنده دل علی مرتضی خودش را فدا می کند و ایثار می کند تا من و شما و همه بشریت راه سعادت و خوشبختب را بشناسد
امام زمان خود را بشناسد از امام زمان خود دور نیفتد
نعمت وجود امام هدایتگر
قاعده عقلی بر وجود امام این است که
وقتی در دنیا به مسیر زندگی نگاه میکنیم، میبینیم هیچ انسان عاقل و باتجربهای، برای حرکت در راههای پیچیده و خطرناک، بدون راهنما نمیرود. اگر کسی بخواهد به قلهای سخت و ناشناخته صعود کند، به راهنمایی نیاز دارد که مسیر را بشناسد، خطرات را بداند و خودش قبلاً آن راه را پیموده باشد.
زندگی، بزرگترین سفر انسان است؛ سفری از آغاز تا رسیدن به حقیقت، سعادت و کمال. بر اساس عقل، کسی که این راه را میداند و هیچ اشتباهی ندارد، باید هدایتگر ما باشد. عقل میگوید در مهمترین مسیر زندگی، بهترین راهنما آن کسی است که به حقیقت و مقصد رسیده و از جانب خدا برای این راهنمایی منصوب شده است.
فطرت ما نیز همین را میگوید: هر انسانی در عمق وجودش، دنبال «چراغی» است که تاریکیِ شک و سردرگمی را روشن کند. میخواهد یک الگوی کامل باشد که نه تنها مسیر معنویت، بلکه مسیر درست زندگی دنیایی را هم نشان دهد.
در مکتب تشیع، خداوند این هدایت را در قالب «امام» قرار داده است؛ انسانی کامل که هم دانش بیپایان دارد، هم پاکی مطلق، و هم متّصل به منبع وحی و حکمت الهی است. این امام، پس از پیامبر اکرم (ص)، استمرار همان نوری است که خدا برای هدایت بشر روشن کرده است.
امام آن چراغ هدایتی است که خدای متعال در بیرون و درون ما روشن کرده است
فاطمه زهرا ما را به چنین امامی هدایت کرده است
و ابلیس تلاشش را روی این نقطه متمرکز کرده است و همه قوای شیطانی خودش را در عالم بسیج می کند که انسان ها به امام نرسند و اگر به امام نرسند بیچاره و بدبخت می شوند
شیاطین انسانی هم همین کار را کردند و سعی کردند امت حضرت را از امام جدا کنند. اگر امت از امام جدا بشود، از قرآن هم جدا می شود « عَلِيٌ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَه ُلَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض » هیچ مقامی از مقامات قرآن، از مقامات امیرالمؤمنین جدا شدنی نیست. لذا اگر کسی از امام جدا شد، از قرآن جدا شده است. مدعی قرآن هم که باشد، قرآن او را لعن می کند « رُبَّ تَالِي الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُه »(۳) جریان هدایتی که خدای متعال با حضرت نازل فرموده بودند باقیست و با رحلت ایشان از بین نرفته است « تَارِكٌ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَيْتِي عِتْرَتِي »(
همه تلاش دشمن این بود که مردم را از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جدا کند.
بنابراین وقتی رابطه امت با امام قطع شد، رابطه امت با خدای متعال هم قطع می شود.
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا »(کهف/۱۱۰) وجود مقدس نبی اکرم که صاحب همه مقامات حقیقی توحید هستند وقتی دعوت به توحید می کنند، هر کسی که همراه حضرت شد، می تواند سلمان بشود.
حضرت می توانند همه را سلمان کنند،
سلمان در مکتب امام درس خوانده بود و به درجات عالیه انسانی رسیده بود
سلمان در اسلام از جایگاه والایی برخوردار است. وی کنار پیامبر باقی ماند و آنچه می توانست از اخلاق او آموخت؛ به گونه ای که مقامش روز به روز بالاتر می رفت و به سبب شخصیت استثنایی اش که بر پایه های ایمان بنا شده بود، در دل رسول خدا(ص) جای می گرفت.
هنگامی که او را برای حکومت مدائن فرستادند، سوار بر الاغش به تنهایی راهی شد. مردم مدائن که از پیش تر می دانستند حاکم جدیدی به نام سلمان فارسی به سوی مدائن حرکت کرده است، از همه ی طبقات برای پیشواز آمدند. مدتی گذشت تا اینکه مردی را سوار بر الاغی دیدند که به سوی شهر می آید. از او پرسیدند: «امیر مدائن را در کجا دیدی؟»
پرسید: «امیر مدائن کیست؟» گفتند: «سلمان فارسی که از صحابه ی پیغمبر(ص) است». گفت: «امیر را نمی شناسم، ولی سلمان منم». همه با احترام پیاده شده، اسب ها را پیش آوردند. اما سلمان گفت: «برای من همین الاغ بهتر است». هنگامی که وارد شهر شدند، مردم خواستند او را به قصر حکومتی(دارالاماره) ببرند، اما وی خودداری کرد و گفت: «من امیر نیستم که به دارالاماره وارد شوم». پس دکانی را از صاحبش اجاره کرده، همان جا را جایگاه خویش قرار داد و نشست. او بین مردم حکومت و قضاوت می کرد. تشکیلات زندگی اش عبارت از پوستی بود که بر رویش می نشست؛ آفتابه ای که برای تطهیر داشت و عصایی که هنگام راه رفتن بر آن تکیه می کرد.
می گویند روزی سیلی خروشان وارد شهر شد. همه ی مردم هراسان و آشفته شده بودند و برای از دست دادن مال و فرزند و جان خویش فریاد می کردند. اما سلمان از جای خویش حرکت کرد. پوست را بر شانه گرفت. در یک دست آفتابه و با دست دیگر عصازنان، بدون هیچ بیم و اضطرابی راه نجات را در پیش گرفت. در آن حال می گفت: «این گونه، پرهیزکاران و سبک باران- کسانی که به دنیا علاقه ندارند- روز قیامت نجات می یابند».
جعفر بن برقان گوید: «از سلمان پرسیدم: “چرا امارت را نمی پسندی؟” گفت: حلاوه رضاعتها و مراره فطامها؛ “آغازی شیرین و پایانی تلخ دارد».
روزی گروهی او را دیدند که برگهای زاید درختان خرما را می چیند. به او گفتند: «تو فرمانروای مدائنی! درآمدت به چندین هزار دینار می رسد. از درآمدت استفاده کن. دیگر برای چه کار می کنی؟»
گفت: «دوست دارم از دسترنج خویش استفاده کنم!»
بنابر آنچه از امام صادق(ع) روایت شده: «سلمان بنده ی صالح و مسلم بود». درحدیثی از رسول خدا(ص) آمده است: «درباره ی سلمان، تو را به اشتباه نیندازند که خداوند- تبارک و تعالی- به من دستور داده او را از علم بلایا، مرگ ها، انساب و قضاوت باخبر سازم».
سلمان علم آغاز و پایان را می دانست. او دریایی بی کران بود؛ تا آنجا که از مقتل شهدا در کربلا و ماجرای خوارج خبر داده بود.
از امام صادق(ع) روایت شده است: رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان، علی(ع) بخش هایی را از علم مخزون و مکنون الهی که دیگران تحملش را نداشتند، به سلمان می گفتند.
و به او امر شد: «ای سلمان! به منزل فاطمه، دختر رسول خدا(ص) برو که مشتاق دیدار توست و می خواهد هدیه ای را که از بهشت به او اهدا شده، به تو بدهد». حضرت فاطمه(ع) نیز، دعایی به او آموخت. از پیامبر(ص) روایت شده است که فرمود: «سلمان از من است. هر کس بدو جفا کند به من جفا کرده و هر کس او را بیازارد مرا آزرده است».
سلمان به بالاترین مقام رسید آن گاه که پیامبر درباره اش فرمود: «خداوند سبحان مرا به دوستی چهارتن که خود نیز آنان را دوست می دارد دستور داد: علی(ع)، ابوذر، سلمان و مقداد».
شیخ طوسی در کتاب امالی از منصور بن برزج روایت کرده که گفت:
به امام جعفر صادق(ع) عرض کردم: «ای مولای من! از شما بسیار یاد سلمان فارسی را می شنوم. سبب آن چیست؟» آن حضرت پاسخ فرمودند: «مگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی و بدان که سبب بر فراوانی یاد او، سه فضیلت بزرگ است که سلمان بدانها آراسته بود: نخست اختیار کردن هوای امیرمؤمنان را بر هوای نفس خود؛ دوم دوست داشتن تنگ دستان و اختیار ایشان بر توانگران و صاحبان ثروت و مال؛ سوم محبت به دانش و دانشمندان».
اهل بیت قصدشان این بود که تمام انسان های کره زمین را همچون سلمان تربیت کنند و چقدر حضرت زهرا در کوچه های مدینه این ندا را سردادند
( سخنران محترم می تواند کلام پایین را دراوج بگوید )
ان السعید حق السعید کل السعید من حب علی بن ابیطالب
ان الشقی حق الشق کل الشقی من ابغض امیرالمومنین
راه نجات امیرالمومنین است
مکتب امیرالمومنین سلمان ساز است ابوذر ساز است
اگر جامعه ما اینطور نشده است مشکل خود ماهستیم وگرنه کسانی که دقیق به دستورات اهل بیت گوش دادند سلمان وار زندگی کردند و رفتند .
شیاطین و ابلیس این را فهمیدند و بر همین نقطه تمرکز کردند. تمام تدبیری که برای انسان ها می کنند برای جدا کردن انسان ها از امام است.
مهمتر این است که آنها هم عمدتا روی مؤمنین سرمایه گذاری می کنند. غیر مؤمن برای شیطان هم ارزش سرمایه گذاری ندارد. شیطان روی کسانی که می خواهند راه خدا را بروند و دوست دارند بندگی کنند، سرمایه گذاری می کند و سرمایه گذاری اش تماما این است که انسان را از امام جدا کند،
شیاطین انسی هم همینطور هستند. لذا تلاشی که بعد از شهادت و رحلت حضرت کردند، متمرکز بر همین نقطه بود که مردم از امیرالمؤمنین جدا بشوند. همین که جدا شوند، کار تمام است و بقیه راه را می شود رفت.
وقتی مردم از امیرالمؤمنین جدا شدند، کارشان به جایی می رسد که ظهر عاشورا دستشان را از خون مبارک سیدالشهداء می شورند و مشغول به نماز می شوند، این نماز که مقرب نیست. نماز پشت سر سیدالشهداء مقرب است نه این نمازی که لشکر ابن زیاد پشت سر عمر سعد در صبح می خواند.
وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها تنها کسی است که می تواند این انحراف را به مدار اصلی خودش برگرداند و بلاشک ایشان بدیل ندارد و فقط شأن اوست که عهده دار این جریان است. ایشان به میدان می آیند تا این امر را به مدار خود برگردانند و آمدن ایشان یعنی به میدان آمدن یکایک معصومین. آمدن ایشان آمدن سیدالشهداست، به میدان آمدن امام صادق و علی بن موسی الرضا و امام زمان علیهم السلام است.
وقتی حضرت وارد میدان مقابله می شوند، معصومین می آیند و البته پیداست خالص کردن و پاک کردن عالم از شرک و کفر و نفاق و کوتاه کردن دست شیاطین انس و جن از ساحت دین الهی کار بسیار دشواری است و در مقیاس فعل فاطمه زهرا سلام الله علیهاست و نه شخص دیگر. وقتی ایشان به میدان می آید کار بسیار سخت است و عهد را از قبل با خدای متعال بستند.
شیطان قسم خورده که همه را از راه باز می دارم جز معصومین. اگر اقدام وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها نبود، این خواب پریشان شیطان تعبیر می شد و واقعا راه همه را می بست. حضرت فاطمه زهرا با عهدی که از عالم الست و قبل از او با خدای متعال بست، وارد عالم شدند و وفای به عهد کردند و این نقشه و کید دشمن را ابتر فرمودند. لذا ادامه برنامه هدایت نبی اکرم صلی الله علیه و آله در عالم، از طریق وجود فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. اگر ایشان نبود واقعا طمع آنها واقع می شد.
در آن حدیث نورانی حضرت فرمودند که خدای متعال او را فاطمه نامید چرا که طمع دشمنان را قطع کرد. وقتی حضرت به میدان آمد، کار تمام شد و حق به مدار خود برگشت. گرچه این برگشتن به مدار حق، بعد از عبور از یک ابتلائات عظیم است که محور این ابتلاء هم وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند.
پیام فاطمه زهرا برای مردم زمان ما هم همین است که امام زمان خود را فراموش نکنید
راه نجات به دستان امام زمان ست
فاطمه زهرا راه نجات را مراجعه به امام هر زمان می داند و ما باید پروانه وار به دنبال اما زمان باشیم
راه آسان است
اگرچه در غیبت است ولی طبق دستور امام هادی علیه السلام هر کس که با امام زمان کاری دارد حتی در دل خود می تواند به یاد امام باشد و در دل با او صحبت کند و حاجت دلش را به ایشان بگوید
چون او امام است فرستاده الهی است و همچون انبیا , حضرت سلیمان نبی , حضرت موسی و دیگر انبیا دارای قدرت های الهی است و می تواند به اذن خدا صدای دل شما را بشنود و اجابت کند
خدایا ما را لحظه ای از امام زمان ما دور مفرما
خدایا فرج امام زمان ما را برسان
خدایا موانع ظهور امام زمان را برطرف بفرما
